الشيخ محمد علي الگرامي القمي
31
تفكر (فارسى)
باشد ، اتفاقيه مىباشد . مثل : هر وقت زيد سخن مىگويد خرى هم در برابرش به صدا مىآيد . و يا : هر وقت آمدم زيد را هم اينجا ديدهام . و اگر اتفاق يا علاقه و عناد معلوم نباشد مطلقه مىباشد . مثل : وقتى سورهاى مىآيد كه به خدا ايمان آورده و با پيامبرش جهاد كنيد ، قدرتمندان از تو اجازه مرخصى مىگيرند . قضيهى منفصله تقسيمى هم جداگانه دارد : يا حقيقيّه است يا مانعة الجمع يا مانعة الخلّو . منفصلهى حقيقيه آن است كه انفصال و جدائى مقدم و تالى به طور كامل بوده وجوداً وعدماً با هم جمع نشوند . مثل : عدد يا زوج است يا فرد ، كه جمع زوجيت و فرديت نه در وجود و نه در عدم نمىشود ؛ يعنى نمىشود كه يك عدد هم زوج باشد و هم فرد ، و نمىشود كه يك عدد نه زوج باشد و نه فرد . منفصلهى مانعة الجمع آن است كه فقط وجوداً با هم جمع نمىشوند نه عدماً ؛ يعنى مىشود كه هيچ يك از مقدم و تالى تحقق نيابد . مثل : « يا به آنها احسان كن ، و يا عذاب و مجازاتشان كن » كه اين دو با هم جمع نمىشوند ؛ ليكن ممكن است از كنار آنها رد شده نه آنها را عذاب كند و نه احسان نمايد . منفصلهى مانعة الخلو آن است كه عدماً جمع نمىشود نه وجوداً ؛ يعنى نمىشود كه هيچ يك از مقدم و تالى نباشد ؛ ولى مىشود كه هر دو با هم موجود باشند . مثل : هر مجموعهاى يا با نفى جميع اجزائش نفى مىشود يا با نفى يكى از اجزائش . كه نمىشود يك مجموعهاى نفى شود بدون نفى همهى اجزاء ، و يا نفى يك جزئش ؛ ولى مىشود كه يك مجموعهاى نفى شود به وسيلهى نفى يك جزء و هم همهى اجزاء .